
عشــق عشــــق عشـــــــق
نمي دانم كه اين عشق چگونه بر كوير خشك قلبم باريد كه دل بي خبرم عاشق شد
و به عشقش مي بالد . . .
نمي دانم مي داند كه با ديدنش مي رود از تن و جانم خستگي . . .
نمي دانم تا كي عاشق مي ماند . . .
نمي دانم مي داند بدون او بي قرارم ، هيچم ، پيچم . . .
نمي دانم مي داند در انتظار فرداي با او بودنم . . .
نمی دانم چگونه سر کنم لحظات بی او بودن را . . .
نمي دانم مي داند كه هيچگاه عشق واقعي نمي ميرد . . .
نمي دانم مي داند دوست ندارم در روياي كسي ديگر باشم . . . . !

عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست . . . . .بلكه صبر كردن و ادامه دادن است



چشمانت را برای زندگی می خواهم
اسمت را برای دلخوشی می خوانم
دلت را برای عاشقی می خواهم
صدایت را برای شادابی می شنوم
دستت را برای نوازش می خواهم
و پایت را برای همراهی می خواهم
عطرت را برای مستی می بویم
خیالت را برای پرواز می خواهم
و خودت را نیز برای پرستش
اگر باران بودم ....................آنقدر مي باريدم تا غم از دلت بردارم
اگر اشك بودم .....................مثل باران بهاري به پايت مي گريستم
اگر گل بودم .........................شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت مي كردم
اگر عشق بودم ......................آهنگ دوست داشتن را برايت مي نواختم
ولي افسوس ..........................
كه نه بارانم .........نه اشك .........نه گل ..........و نه عشق ...........
اما هر چه هستم دوستت دارم
تو را دوست دارم
به خاطر آنكه دست فرو بردي
در ژرفاي قلــــب من
كه در زير توده اي
از هزاران ناداني و سستي و ناتواني پنهان بود
و در آن تاريكي
زيباترين گوهرهاي هستي مرا يافتي
و به روشني آوردي
زيرا هيچكس پيش از تو
چنين دور دست در من سفر نكرده بود
تا اين زيبايي ها را ببيند


من و تو دو پاي عشقيم
دو پاي حركت
به سوي خوشبختي
باور كن نمي تونم لنگ لنگون قدم بردارم
پس همراهيم كن ![]()
تو را براي تو دوست دارم
و زندگي را براي نفسهاي تو


تو را با تمام وجود تنها هدف زندگيم دانستم
تمام افكار ، اميد ، عشق و محبتم از آن تو شد
صدايت قلبم را به تپش مي اندازد
و صداي گامهايت خون را در رگهايم به جوش مي آورد
آري دوستت دارم و اين تنها چيزي است كه مي دانم
از تو به خاطر اين که تبديل به قسمتي از زندگي من شدي ممنونم
حالا هرچي ميخواد باشي :
دليل زندگيم...
طعم زندگيم ...
يا خود زندگيم ...
