تبليغاتX
صفای وجودم دوستت دارم
صفای وجودم دوستت دارم

 

 اميد در چشمان من  

تلاش در دستان تو 

و عشق راهی به سوی آينده 

با چشمان من ببين 

با دستان خود بساز. 

 

 ضامن خوشبختی من 

هفت آيه است  

بر لبان تو 

شناور در سکوت اتاق 

 

ضامن عشق من 

هفت ترانه است 

بر برگه های دفترم 

 

و ضامن زندگی 

هيچ چيز نيست 

جز دست هايمان در دست های هم 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 26 دی1385ساعت توسط :: یک عاشق ::

اين هم قطره اي از درياي وجودم براي تو عزيز دلم

 

تا به حال حرفهايم را با لبهاي نگاهم بازگو مي كردم ولي امشب مي خواهم با زبان قلم برايت سخن بگويم تا بار

ديگر ثابت كنم كه لحظه لحظه زندگي ام  تو را فرياد می زند . 

امشب آمده ام با اشك هايم با تو سخن بگويم , با دانه هاي شفاف عشق كه از اعماق جانم جاري مي شوند ...

صفحات دفتر آشنايي ما هر روز با عطر جديدي از عشق ورق مي خورد و من مانده ام

كه آيا خواهم توانست بار عشق تو را به مقصد برسانم يا نه ؟

دوست دارم تو در كنار من بهترين لحظه ها را تجربه كني ,

دوست دارم تو نيز به مانند من طراوت عشق در چشمانت حلقه زند ,

دوست دارم در كنار من مملو از عشق باشي , مملو از عطر اميد

شبها كه بي حضور تو ,  خاطرات مشتركمان را با ديدگاني اشكبارمرور می کنم 

 تصوير چشماني را مي بينم كه مهربانانه چشم به چشمانم  دوخته اند

و من براي استشمام عطر تو آن را در آغوش خواهم كشيد 

كاش مي شد با تو و در كنار تو عشق را در آغوش كشيد

مهربان ياور زندگي ام

در اين شب مهتابي كه مي دانم دلتنگ عطر باراني , اشكهايم را  تقديم قلب درياييت مي كنم 

اما نه . . .  می دانم دوست نداری اشکی از چشمانم جاری شود

پس با صدایی که از اعماق وجودم بیرون می آید فریاد می زنم

از صميم قلبي كه به راهت باختم دوستت دارم.

                                          

     




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 13 دی1385ساعت توسط :: یک عاشق ::

 

            به ياد بهترين واژه زندگيم و به ياد آنكه زندگيم را به عشقش معنا ساختم

 

 

شبي از پشت يك تنهائي غمناك و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفري صدا كردم

 

تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

 

آري مي دانستم و مي دانم ، اين باغ قشنگ رويايي

 

شايد ، شايد تو را براي مدتي از من جدا سازد

 

ولي باز هم دعا كردم دعا كردم . . .

 

آن گه از پنجره كوچك قلبم با تو حرف زدم

 

و از پشت ديوار دلتنگي

 

با قايق غمهايم

 

در رودخانه اشكهايم

 

تا انتهاي ظلمت پارو زدم 

 

ولي باز هم دعا كردم دعا كردم . . .

 

ناگه

 

تصوير زيبايت را جلو خود يافتم

 

و با شتاب اشكهايم را پاك كردم

 

و به آينده روشني نگريستم كه در انتظارمان خواهد بود

 

آري اين بار از ته دل براي خوشبخت شدنمان دعا كردم دعا كردم . . .

 

 

     




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 6 دی1385ساعت توسط :: یک عاشق ::