با اينکه تنها موندی و هيچکسی و نداری
عزيز من غصه نخور وقتی خدا رو داری
عزيز من گريه نکن فدای قلب تنگت
حيفه که بارونی باشه اون چشمای قشنگت
خسته نشو؛خسته نشو از اين روزای خسته
من که اين و خوب می دونم چقدر دلت شکسته
بزار تا دنیا بدونه این تویی که نباختی
با او همه در به دری روز و شبا رو ساختی
بزار تا دنیا بدونه هنوز دلت جوونه
عزیز م من خسته نشو از دست این زمونه
يه روزي از همين روزا غصه و غم می ميره
اين روزگار بی وفا به دست تو اسيره
يه روزی هم صدا ميشی با نغمه های تازه
ترانه هات عوض ميشه..اگه بدی اجازه
خسته نشو؛خسته نشو از اين روزای خسته
در به دری تموم ميشه..پس ديگه گريه بسته

طاقت ندارم آخه من تورو پريشون ببينم!
توی دلت چی ميگذره؟ غمو تو چشمات ميبينم!
چيكار مي تونم بكنم ، جز اينكه آرزو كنم
تمام غصه هاي تو ، فقط مال خودم بشه

عزيز من غصه نخور حرفتو من خوب ميدونم
بيا با هم سفر كنيم
يه جايی که آبی باشه از اولش تا آخرش
بلور باشه پنجره هاش..ستاره هاش.. حتی درش
هيچكي نتونه بياد و دل ما رو بلزرونه
اگر به اونجا برسيم ما که ديگه غم نداريم
به جز ستاره های آسمون چيزی ديگه کم نداريم
تولد مولای شجاعت و مهربانی ، و اسطوره وفاداری رو به همه دوستارانِ آن حضرت
شادباش می گم ، امید که همیشه آوردنِ نامش بر زبانهامون ،
پشتوانه ایی باشه و قُوَتِ قلبی ...
و
همچنين این روز رو به پدر مهربون و عزيز م تبریک میگم
پدر جوووون به اندازه تموم خوبیهای عالم دوست دارم

ای پدر ای با دل من همنشین
ای صمیمی ای بر انگشتر نگین
ای پدر ای همدم تنهاییم
آشنایی با غم تنهاییم
ای طنین نام تو بر گوش من
ای پناه گریه ی خاموش من
همچو باران مهربان بر من ببار
ای که هستی مثل ابر نو بهار
در صداقت برتر از آیینه ای
در رفاقت باده ای بی کینه ای
ای سپیدار بلند و بی پایدار
می برم نام تو را با افتخار
هر چه دارم از تو دارم ای پدر
ای که هستی نور چشم و تاج سر
رحمت بارانی روشن تبار
مهربانی از مانده یادگار
ای پدر بوی شقایق می دهی
عاشقی را یاد عاشق می دهی
با تو سبزم
گل بهارم
ای پدر
هر چه دارم از تو دارم ای پدر
